دوباره سلام وبلاگ قدیمی

سلام
و چند تا نقطه...
احساس میکنم به سمت گذشته‌های تاریکم تونلی باز شده و من با یک شمع روشن ناخودآگاه دوباره سر از این وبلاگ درآوردم...
آخرین بار این وبلاگ حاشیه‌ی کلفت قهوه‌ای داشت...
انگار زیاد قهوه‌ای دوست داشتم..
اولین پست هم داستانی با نام دیپلماسی آزادی... آخرین پست هم یک خداحافظی نه چندان عاشقانه با این آدرس بوده... انگار مهاجرت کرده بودم.. انگار گفته بودم دیگر برنمیگردم..

این روزها جودی ابوت شده‌ام.. بابالنگ‌دراز هم دارم.. چون هنوز وقت نکرده‌ام کوتاهشان کنم بلند شده.. مثل جودی موهام سیخ می‌شود؛ البته وقتی از پشت دم‌اسبی می‌بندمش.. یک داستان هم دارم مینویسم که اصلا حالش خوب نیست.. هروقت رفته ام سر نوشتنش گفته <الان نه>و بعد با ناز گفته <لطفا> من هم هنوز ننوشتمش..

 

من خوبم..


+ خوشحالم که تو هم خوبی و نام آدرس ۶ حرفی‌ات را کسی به نام نزده.. انگار کسی جز من دوستت ندارد.. انگار من و این نام به هم سنجاق شده‌ایم..

/ 1 نظر / 9 بازدید
betyar

خوشحالم که باز هم توی آدرس من داری می‌نویسی...[گل]